شجاع

137

أنيس الناس ( فارسى )

و گر خرده‌اى « 1 » زر ز دندان گاز * بيفتد به شمعش بجويند باز به در مىكنند آبگينه ز سنگ * كجا ماند آيينه در زير رنگ پسنديده و نيك بايد خصال * كه گه آيد و گه رود جاه و مال كمال است در نفس مرد سليم * اگر زر نباشد چه نقصان و بيم مثل به خرد مال توان اندوخت و به مال خرد نتوان آموخت . و خرد عبارت از عقل غريزى است و چون به هنر متّصل گردد صاحب او را خردمند گويند . حكما گفته‌اند حكمت عبارت از استعمال عقل غريزيست . و خرد بىاتّصال هنر و بىالحاق حكمت چون بدنى بود عريان و معدوم الثّوب ، و چون تاجرى بود كه دستگاه و مايه دارد و بصارت ندارد و معاملت و تجارت نمىداند . و هرآينه از رنج محروم و از فايده مهجور و مالش به مرور روزگار بسبب عدم بصارت و فقدان اسباب تجارت كم مىگردد و زيادت نمىشود . پس خود را چون به عمل درآرند و به حكمت متّصل دارند و در امور معاش و معادش استعمال نمايند هنر باشد و صاحب آن را خردمند خوانند . پس فى الجمله هنر عبارت از استعمال خردست در هرچه باشد .

--> ( 1 ) - اصل : خوردهء .